Part 2
پارت ۲
ویو ی.ج
فضا ی اونجا خیلی سرد بود .دلم درد گرفته بود . که دیدم بعد کلی ساعت یکی صدای زنگوله ی در رو درآورد از صدا فهمیدم داخل یه مغازه ی کوچیک یا یه معبد.
با صدای پا ها فهمیدم چند نفرن . ترسیدم و تنم مور مور شد ولی خودم رو بازی ندادم اونا اگه میخواستن بکشنم میکشتنم توی ون ولی اینجوری نشد .
دلم باز قور قور کرد . یکی با شلاق محکم زد به صندلی ی پشتم به دستمم خورد که دردم اومد ولی داد نزدم دیدم یکیشون بلند گفت رییس وارد میشود از نوع صدای پاش معلوم بود بالای ۴۰ سالش باشه . اخه با کمی سختی قدم میذاشت . دستش رو روی شونه هام گذاشت و محکم فشار داد و با کمی ترک گفت : تو و مادرت سال های زیادی از هم دارین و تو خیلی وقته ندیدیش فکر کن ۱۱ سال میشه و تو باعث مرگ اون بودی یادته برای مادر بزرگت هر هفته تعریف میکردی چقدر اون تو رو میزده و تو با تمام ایش و نازت برای مادر من باعث میشدی عروسشو بزنه تو یه قاتل بودی بخاطر تو مادرم عروسش رو محکوم به مرگ میکرد و نفرینش میکرد .با داد
همون لحظه روی اون صندلی با چشم های بسته خوشگم زد از خودم پرسیدم من عمو دارم .
آخه من که بعد ۸ سالگیم کسی پیگیرم نبود.
خودمو ول کردم و با داد گفتم .:تو هم حرف های پدرمو میزنی چرا آخه چرا باید من محکوم مرگ یه عفریطه باشم من فقط ۵ سالم بود و فقط به مادر بزرگم گفتم که اون منو میزنه ..
محکم با دستش موهامو کشید و بالا آورد و گفت .: الان هم همینی هه..
میدونی برات داستان رو کش نمیدم ولی قراره پدر بزرگت و من مثل موش آزمایش گاهی ازت استفاده کنیم .
(توضیحات این پارت و گذشته ی یجی:راستش یجی پدر بزرگش یه مافیای آمریکایی هست . آخه مادر یجی یه حوری کره ای بوده که داخل یه کاباره ی آمریکایی کار میکرده . پدر یجی که برای یه مدتی به اون کاباره میره عاشق اندام مادر یجی و قیافش میشه . آخه اون انقدر زیبا بوده که به حوری ی کره مشهور بوده. و بعد با زور و اجبار هم باهم ازدواج میکنن ولی مادر یجی چون تحت فشار بوده توی اون جا ها وقتی یجی به دنیا میاد افسردگی میگیره و اون رو با هر چیزی دم دستش میزده مادر شوهرش هم که همون مادر بزرگه . میبینه اینجوریه عروسش رو شکنجه میکرده تا یجی سالم بمونه و یجی رو از دو سالگی تا ۵ سالگی پیش خودش نگه میداشت اما بازم یجی طرفای مادرش میرفته .
و در آخر مادر یجی میمیره و یجی بدون دونستن این که وارث ۳م و نوه ی پنجم یه مرد پولداره از خانوادش دور میشه و عمش اون رو توی پرورش گاه کره ول میکنه .
یجی برای این که درد ها و رنج های زیدی کشیده بوده پدرش و تمام خاطراتش رو فراموش میکنه ولی دلش رو همیشه پدرش یادش بوده . و از اون طرف عمو ی یجی برای این که مادر یجی با پدر یجی ازدواج کرده بود ناراحت بود برای همین همیشه فکر مرگ یجی تو کلش بود ولی چون تمام خواهر زاده و برادر زاده ها و پسر و دختر خودش مرده بودن
با پدرش همکاری کرد و یجی رو وارد بازی مرگی که خودش و پدرش برای سنجش یجی بود گذاشته بودن . یجی تا ۷ سال تحت و زیر نظر اون ها و عضو انتظاری تیم و باند مخفی عموش بود و یکی از وارث های اصلی سهام کل مال پدر بزرگش میشد . ولی قرار بود سختی زیادی بکشه..
تا پارت بعد از کیفیت و نوعی که دوست دارید بگید تا براتون بهترش کنم ..
ویو ی.ج
فضا ی اونجا خیلی سرد بود .دلم درد گرفته بود . که دیدم بعد کلی ساعت یکی صدای زنگوله ی در رو درآورد از صدا فهمیدم داخل یه مغازه ی کوچیک یا یه معبد.
با صدای پا ها فهمیدم چند نفرن . ترسیدم و تنم مور مور شد ولی خودم رو بازی ندادم اونا اگه میخواستن بکشنم میکشتنم توی ون ولی اینجوری نشد .
دلم باز قور قور کرد . یکی با شلاق محکم زد به صندلی ی پشتم به دستمم خورد که دردم اومد ولی داد نزدم دیدم یکیشون بلند گفت رییس وارد میشود از نوع صدای پاش معلوم بود بالای ۴۰ سالش باشه . اخه با کمی سختی قدم میذاشت . دستش رو روی شونه هام گذاشت و محکم فشار داد و با کمی ترک گفت : تو و مادرت سال های زیادی از هم دارین و تو خیلی وقته ندیدیش فکر کن ۱۱ سال میشه و تو باعث مرگ اون بودی یادته برای مادر بزرگت هر هفته تعریف میکردی چقدر اون تو رو میزده و تو با تمام ایش و نازت برای مادر من باعث میشدی عروسشو بزنه تو یه قاتل بودی بخاطر تو مادرم عروسش رو محکوم به مرگ میکرد و نفرینش میکرد .با داد
همون لحظه روی اون صندلی با چشم های بسته خوشگم زد از خودم پرسیدم من عمو دارم .
آخه من که بعد ۸ سالگیم کسی پیگیرم نبود.
خودمو ول کردم و با داد گفتم .:تو هم حرف های پدرمو میزنی چرا آخه چرا باید من محکوم مرگ یه عفریطه باشم من فقط ۵ سالم بود و فقط به مادر بزرگم گفتم که اون منو میزنه ..
محکم با دستش موهامو کشید و بالا آورد و گفت .: الان هم همینی هه..
میدونی برات داستان رو کش نمیدم ولی قراره پدر بزرگت و من مثل موش آزمایش گاهی ازت استفاده کنیم .
(توضیحات این پارت و گذشته ی یجی:راستش یجی پدر بزرگش یه مافیای آمریکایی هست . آخه مادر یجی یه حوری کره ای بوده که داخل یه کاباره ی آمریکایی کار میکرده . پدر یجی که برای یه مدتی به اون کاباره میره عاشق اندام مادر یجی و قیافش میشه . آخه اون انقدر زیبا بوده که به حوری ی کره مشهور بوده. و بعد با زور و اجبار هم باهم ازدواج میکنن ولی مادر یجی چون تحت فشار بوده توی اون جا ها وقتی یجی به دنیا میاد افسردگی میگیره و اون رو با هر چیزی دم دستش میزده مادر شوهرش هم که همون مادر بزرگه . میبینه اینجوریه عروسش رو شکنجه میکرده تا یجی سالم بمونه و یجی رو از دو سالگی تا ۵ سالگی پیش خودش نگه میداشت اما بازم یجی طرفای مادرش میرفته .
و در آخر مادر یجی میمیره و یجی بدون دونستن این که وارث ۳م و نوه ی پنجم یه مرد پولداره از خانوادش دور میشه و عمش اون رو توی پرورش گاه کره ول میکنه .
یجی برای این که درد ها و رنج های زیدی کشیده بوده پدرش و تمام خاطراتش رو فراموش میکنه ولی دلش رو همیشه پدرش یادش بوده . و از اون طرف عمو ی یجی برای این که مادر یجی با پدر یجی ازدواج کرده بود ناراحت بود برای همین همیشه فکر مرگ یجی تو کلش بود ولی چون تمام خواهر زاده و برادر زاده ها و پسر و دختر خودش مرده بودن
با پدرش همکاری کرد و یجی رو وارد بازی مرگی که خودش و پدرش برای سنجش یجی بود گذاشته بودن . یجی تا ۷ سال تحت و زیر نظر اون ها و عضو انتظاری تیم و باند مخفی عموش بود و یکی از وارث های اصلی سهام کل مال پدر بزرگش میشد . ولی قرار بود سختی زیادی بکشه..
تا پارت بعد از کیفیت و نوعی که دوست دارید بگید تا براتون بهترش کنم ..
- ۱۰۵
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط